ارسال به دیگران پرینت

ادبیات | تاریخ ادبیات

تاریخ ادبیات گربه‌ها | از گربه نوح تا گربه‌های موراکامی

گربه‌ها از کشتی نوح تا داستان‌های هاروکی موراکامی، همیشه همراه انسان بوده‌اند. متن کامل را در هفته‌نامه «کرگدن» شماره ۶۱ به قلم احسان رضایی در ۵۵ انلاین بخوانید.

تاریخ ادبیات گربه‌ها | از گربه نوح تا گربه‌های موراکامی
 
قصه می‌گوید وقتی که نوح پیامبر حیوانات را سوار کشتی‌اش کرد، آن یک جفت موش خیلی زود تکثیر شدند و باعث دردسر بودند. مسافران شکایت به نوح بردند. نوح دست خود را به سر شیر کشید. شیر عطسه‌ای کرد و یک جفت گربه از دماغش بیرون آمد. این، حکایتی است که در تفسیر سورآبادی، تاریخ بلعمی، «تاج التراجم» و تفسیر «روض الجنان و روح الجنان» آمده است. گربه‌ها در سنت اسلامی، موجودات محبوبی هستند. آنه ماری شیمل، مستشرق آلمانی در مقدمه کتاب «گربه های قاهره» مقاله‌ای خواندنی دارد درباره گربه‌ها در تمدن اسلامی. از گربه مورد علاقه پیامبر(ص) که اسمش معزَه بود، تا اشعاری که درباره گربه‌های ساکن مساجد معروف سروده شده و داستان آن صحابی معروف که کنیه‌اش ابوهریره به معنای پدر گربه است. ظاهرا لغت cat هم از روی کلمه عربی «قط» ساخته شده. 

رمان جدید موراکامی منتشر شد | روایتی از زیر پوست «شهر و دیوارهای نامطمئن آن»

در بعضی فرهنگهای دیگر هم گربه خوش‌یمن است. مثلا در شرق آسیا گربه‌ای هست با اسم ژاپنی «مانِکی نِکُو» که مجسمه‌اش را با دستِ بالاآمده می‌سازند و در پیشخوان مغازه و فروشگاه می‌گذارند به نشانهٔ بخت و برکت در کسب و کار. بی‌وجه نیست که بیشتر از همه نویسنده‌ها، در کارهای هاروکی موراکامیِ ژاپنی، گربه‌ها وول می‌خورند. تقریبا توی هر داستان موراکامی یکی دوتا گربه هست و بار اصلی فضاسازی در داستان‌های او را گربه‌ها به عهده دارند. حتی موراکامی داستانی دارد با عنوان «گربه‌های آدمخوار» و حاضر است که گربه‌جماعت را بر نوع بشر غلبه بدهد. 

از این دست گربه‌های ترسناک و شرور البته کم نیستند. در فرهنگ ما گربه‌های سیاه دستیار اجنّه هستند و چه بسا، جنیان خودشان را به شکل گربه دربیاورند. میخاییل بولگاکف هم در «مرشد و مارگریتا» یک گربه سیاه و سخنگو را دستیار شیطان کرده است و معتقد است بهیموت، حیوان غول‌پیکری که در «عهد عتیق» اسمش آمده، همین گربه است که یکبار هم در معیت شیطان یا همان پروفسور ولپن به مسکو رفت و آنجا را به هم ریخت. در کارتون «سیندرلا» هم اسم گربۀ او لوسیفر است، یعنی نام شیطان قبل از سقوط. گربه‌ای هم در «آلیس در سرزمین عجایب» هست که مشکوک می‌زند. گربه چشایر با خطهای ارغوانی پشتش، مدام غیب و ظاهر می‌شود و لبخندهای عاقل اندر سفیه می‌زند که خب همین، گرچه برای بچه‌ها بامزه است، اما روی اعصاب خیلی‌ها رفته که آیا این گربه اهل جادو و جمبل است؟ جادوگرترین گربۀ عالم ادبیات «گربۀ باکلاه» اثر کلاسیکِ دکتر زئوس است. «گربۀ باکلاه» تا آن حد معروف است که انتشارات مشهور راندم هاوس از تصاویر آن برای تبلیغات خود استفاده می‌کند. داستان گربه کلاه به‌سری که دو بچه وروجک را سربه‌راه می‌کند.  

تا بحث جادو درمیان است از کج‌پا، گربۀ هرمیون گرنجر هم بگوییم که از «هری پاتر و زندانی آزکابان» پیدایش شد و چون همیشه دنبال خال‌خالی، موشِ رون ویزلی بود و مدتی هم موش رون ناپدید شد، خیال کردند که کج‌پا عملیات کرده است و میانۀ زوج آینده، رون و هرمیون داشت شکرآب می‌شد ولی عوضش، کج‌پا به یکی از معروفترین گربه‌های سینما تبدیل شد. درست مثل فیگارو، گربه پدر ژپتو در داستان «پینوکیو». یا خانواده «گربه‌های اشرافی» که بچه‌های دهه شصتی کارتونش را هزاران بار دیده‌اند. 

یک گربه معروف دیگر، تام در سری کارتون‌های «تام و جری» است که ماجرای درگیری مداومش با جری موشه، آدم را یاد «موش و گربه» عبید زاکانی خودمان می‌اندازد. با این فرق که تام هیچ‌وقت «عابد و زاهد و مسلمانا» نمی‌شود و به اقدامات نامناسب خودش ادامه می‌دهد. البته این تام، اسم صاحب «گربه چکمه‌پوش» هم هست. گربه چکمه‌پوش قبل از اینکه به کارتون «شرک» بیاید، برای خودش یک افسانه قرن شانزدهمی ایتالیایی محترمی بود که با کاردانی و کیاست و سیاستش، صاحبش تام را به وصلت شاهزاده خانم درمی‌آورد. 

گربه‌ها گاهی نقش نمادین هم دارند. مثلا در «چشم گربه» مارگارت اتوود، نقاش مشهور و سالخورده‌ای است بعد از سالها به تورنتو برمی‌گردد تا در نمایشگاه مرور آثارش حاضر شود. آن وقت چشم گربه، اسم تیله اسباب‌بازی است که آقای نقاش از بچگی همیشه همراه خودش دارد آن را توی جیب یا کیفش این طرف و آن طرف می‌برد و نشانی از پیوند آدمی با کودکی می‌شود. یا در نمایشنامه موزیکال «گربه‌های اهل عمل» تی اس الیوت، گربه‌ها می‌خواهند حاکمی انتخاب کنند تا دنیا خوب و خوش بشود و هیمنطوری زیرسیبیلی حرفهای خطرناک می‌زنند. 

البته حالا همیشه هم گریه‌ها این‌قدر زرنگ نیستند. معروفترین گربه دنیای کمیک، «گارفیلد» همیشه خدا یک گوشه لم داده است و تبلیغ بی‌عملی می‌کند و مثل مخمل خودمان در نماش عروسکی «خونه مادربزرگه» جزو اسطوره‌‌های تنبلی به حساب می‌آید. موجودی خوش‌باش که دوست دارد بیشتر روز را زیر آفتاب لم داده و استراحت کند. همان‌طور که اغلب گربه‌ها هستند.

 از شماره ۶۱ هفته‌نامه «کرگدن»

 

به این خبر امتیاز دهید:
بر اساس رای ۲ نفر از بازدیدکنندگان
با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد

پیشنهاد ویژه

    دیدگاه تان را بنویسید

     

    دیدگاه

    توسعه