|
کد‌خبر: 325139

آینده اقتصاد | ایران

گذشته چگونه یقه آینده اقتصاد ایران را می‌گیرد؟ | دائمی شدن شوک‌ها

در اقتصاد، نوسان‌ها و بحران‌ها همواره بخشی از واقعیت‌های اجتناب‌ناپذیر محسوب می‌شوند. رکودها، شوک‌های قیمتی، بحران‌های مالی و سایر اختلالات اقتصادی معمولاً در واکنش به یکسری عوامل خاص پدیدار می‌شوند و با تغییر این شرایط، از بین می‌روند.

در اقتصاد، نوسان‌ها و بحران‌ها همواره بخشی از واقعیت‌های اجتناب‌ناپذیر محسوب می‌شوند. رکودها، شوک‌های قیمتی، بحران‌های مالی و سایر اختلالات اقتصادی معمولاً در واکنش به یکسری عوامل خاص پدیدار می‌شوند و با تغییر این شرایط، از بین می‌روند. برای مثال، بحران مالی جهانی سال 2008 که بزرگ‌ترین بحران اقتصادی از زمان رکود بزرگ دهه 1930 محسوب می‌شود، پس از سال‌ها تلاش برای اصلاح ساختارهای مالی، سیاست‌های انبساطی و هزینه‌کرد عظیم دولت‌ها در نهایت کنترل شد. با این حال، مسئله‌ای که نباید نادیده گرفت این است که در برخی اقتصادها، بحران‌ها و شوک‌ها به‌جای آنکه پدیده‌هایی گذرا باشند، به بخشی از ساختار اقتصادی بدل می‌شوند. این دقیقاً همان چیزی است که اقتصاد ایران را از بسیاری از اقتصادهای جهان متمایز می‌کند. در ایران، نه‌تنها شوک‌ها موقتی نیستند، بلکه با گذر زمان ماندگار شده و به روندهای پایدار تبدیل می‌شوند. نااطمینانی به جای آنکه یک متغیر نوسانی باشد، به یک ویژگی دائمی بدل می‌شود و انتظارات تورمی از یک پدیده گذرا به یک جزء جدایی‌ناپذیر از رفتار اقتصادی جامعه تبدیل می‌شود.

حسن درگاهی، اقتصاددان برجسته ایرانی، در سرمقاله‌ای در روزنامه «دنیای اقتصاد» این موضوع را از منظر پدیده‌ای به نام هیسترزیس (Hysteresis) توضیح داده است. مفهوم هیسترزیس در ادبیات اقتصاد کلان، به شرایطی اطلاق می‌شود که در آن آثار شوک اقتصادی حتی پس از رفع عامل اصلی، همچنان باقی می‌ماند و اقتصاد به وضعیت پیشین خود بازنمی‌گردد. این واژه که از علوم فیزیک وارد اقتصاد شده، به وابستگی سیستم به تاریخچه خود اشاره دارد. به این معنا که مسیر گذشته اقتصاد، مسیر آینده را تعیین می‌کند و شوک‌های وارده، حتی پس از اتمام، همچنان تاثیرات پایداری بر جای می‌گذارند. به همین دلیل، اهمیت سیاست‌گذاری سریع و موثر در جلوگیری از اثرات بلندمدت شوک‌های اقتصادی بیش از پیش برجسته می‌شود. برای درک بهتر این پدیده، می‌توان نگاهی به بازار کار داشت. در اقتصادهای توسعه‌یافته، معمولاً پس از یک رکود، انتظار می‌رود که نرخ بیکاری پس از بهبود شرایط اقتصادی به سطح قبل از بحران بازگردد. اما در بسیاری از موارد، مشاهده می‌شود که این نرخ هرگز به سطح اولیه خود نمی‌رسد و درصد قابل ‌توجهی از نیروی کار برای همیشه از بازار حذف می‌شوند. این امر دلایل متعددی دارد: کاهش مهارت‌های نیروی کار در دوران بیکاری طولانی‌مدت، تغییرات ساختاری در بازار کار و تاثیرات روانی بیکاری که موجب کاهش انگیزه افراد برای جست‌وجوی کار می‌شود. نمونه‌ای از این پدیده را می‌توان در کشورهای اروپایی طی دهه 1980 مشاهده کرد. کشورهایی مانند فرانسه، آلمان غربی و ایتالیا با رکودهای شدیدی مواجه شدند که به افزایش نرخ بیکاری منجر شد. اما حتی پس از رفع رکود، نرخ بیکاری هرگز به سطح پیشین بازنگشت، چراکه نیروی کار از بازار کنار گذاشته شده بود و فرصت بازگشت برای بسیاری از آنها دیگر فراهم نشد. نمونه‌ای دیگر از این پدیده در اقتصاد آمریکا پس از بحران مالی 2008 رخ داد. رکود عمیق ناشی از بحران باعث افزایش چشمگیر نرخ بیکاری شد و اگرچه پس از سال‌ها رشد اقتصاد، بسیاری از مشاغل بازگشتند، اما نرخ مشارکت نیروی کار به سطح پیشین خود نرسید. بسیاری از کارگران از بازار کار کنار رفتند و میزان بهره‌وری نیروی انسانی نیز دچار افت شد. یکی از آثار مهم این پدیده، کاهش میانگین رشد اقتصاد آمریکا در دهه‌های پس از بحران نسبت به دوره‌های قبل بود. این نشان می‌دهد که حتی در اقتصادهای انعطاف‌پذیری مانند آمریکا نیز، شوک‌های شدید می‌توانند اثرات بلندمدت و پایداری بر جای بگذارند.

اما آنچه در ایران رخ می‌دهد، شکلی حادتر و گسترده‌تر از هیسترزیس را نشان می‌دهد. در اقتصاد ایران، برخلاف کشورهای توسعه‌یافته که شوک‌ها معمولاً دوره‌ای هستند، نوسان‌ها و نااطمینانی‌ها به یک ویژگی ذاتی بدل شده‌اند. شوک‌های تورمی، نوسان‌های ارزی، بحران‌های مالی و رکودهای عمیق همواره بخشی از فضای اقتصادی ایران بوده و هرگز به‌طور کامل از بین نرفته‌اند. در چنین شرایطی، آثار این نوسان‌ها نه‌تنها پایدار می‌شوند، بلکه به مرور زمان تشدید شده و به ساختارهای اقتصادی نفوذ می‌کنند. در نتیجه، رفتارهای اقتصادی نیز متناسب با این شرایط دچار تغییر می‌شوند. در فضایی که نااطمینانی دائمی است، تولیدکنندگان از سرمایه‌گذاری بلندمدت اجتناب می‌کنند، خانوارها ترجیح می‌دهند دارایی‌های نقدشونده مانند طلا و ارز را جایگزین سرمایه‌گذاری‌های مولد کنند و دولت نیز برای جبران کسری‌های بودجه خود به سیاست‌های تورم‌زا روی می‌آورد. این وضعیت در نهایت به کاهش شدید بهره‌وری، خروج سرمایه از کشور، فرسایش توان تولیدی و تضعیف زیرساخت‌های اقتصادی منجر می‌شود. در چنین شرایطی، دولت‌ها معمولاً با سیاست‌های مقطعی و موقت، مانند کنترل دستوری قیمت‌ها، سرکوب نرخ ارز و سیاست‌های یارانه‌ای سعی در کنترل بحران دارند، اما این سیاست‌ها نه‌تنها مشکل را حل نمی‌کنند، بلکه در میان‌مدت و بلندمدت، شرایط را بحرانی‌تر می‌کنند. این وضعیت موجب تشدید کسری بودجه دولت، کاهش کیفیت خدمات عمومی و افزایش تورم مزمن می‌شود. در چنین اقتصادی، اعتماد عمومی نسبت به سیاست‌گذاری‌های کلان کاهش می‌یابد و مردم به جای برنامه‌ریزی‌های بلندمدت، رفتارهای کوتاه‌مدت و مبتنی بر سفته‌بازی و احتکار دارایی را در پیش می‌گیرند.

به‌طور کلی، هیسترزیس اقتصادی زمانی رخ می‌دهد که سیاست‌های ناکارآمد و تکرار مداوم شوک‌های منفی، یک اقتصاد را در چرخه‌ای معیوب گرفتار کنند که خروج از آن بسیار دشوار است. هرچه شدت و تداوم این شوک‌ها بیشتر باشد، امکان بازگشت به تعادل اولیه سخت‌تر می‌شود. در ایران، عواملی مانند تحریم‌های اقتصادی، سیاست‌های نادرست اقتصادی، بی‌ثباتی‌های ارزی و تورم‌های مزمن همگی موجب شده‌اند که اثرات شوک‌های اقتصادی به‌طور دائمی در اقتصاد باقی بمانند و مسیر بلندمدت رشد را تضعیف کنند. در نهایت، آنچه برای برون‌رفت از این وضعیت مورد نیاز است، اتخاذ سیاست‌هایی پایدار، شفاف و مبتنی بر ایجاد ثبات اقتصادی است. بدون ایجاد یک چهارچوب سیاست‌گذاری پایدار و کاهش نااطمینانی‌های مداوم، اقتصاد ایران همچنان در چرخه مداوم رکود، تورم و ناپایداری باقی خواهد ماند. توجه به مفهوم هیسترزیس و درک عمیق‌تر از آثار بلندمدت شوک‌های اقتصادی، می‌تواند به سیاست‌گذاران کمک کند تا راهکارهای موثرتری برای اصلاح مسیر اقتصادی کشور بیابند. در این گزارش، مبانی هیسترزیس را توضیح می‌دهیم و به این پرسش پاسخ می‌دهیم که ادبیات توضیح‌دهنده پدیده هیسترزیس از چه زمانی به وجود آمده و چه کسانی درباره آن پژوهش کرده‌اند؟

تاریخچه و خاستگاه اصطلاح هیسترزیس 

اصطلاح هیسترزیس (Hysteresis) ریشه در زبان یونانی باستان دارد و به معنای «عقب ماندن ناشی از حرکت آهسته» یا «کم آوردن» است. این مفهوم به پدیده‌ای اشاره دارد که در آن، اثر یک تغییر یا شوک حتی پس از حذف عامل اولیه باقی می‌ماند و سیستم به حالت اولیه خود بازنمی‌گردد. نخستین‌بار، این اصطلاح در علوم فیزیک و مهندسی به کار گرفته شد و در اواخر قرن نوزدهم جیمز آلفرد اوینگ (James Alfred Ewing) از آن برای توصیف رفتار مواد مغناطیسی استفاده کرد. اوینگ نشان داد که در مواد مغناطیسی، تغییرات خاصیت مغناطیسی با تاخیر نسبت به تغییرات میدان اعمال‌شده رخ می‌دهد و این تاخیر، اثری ماندگار در ماده ایجاد می‌کند. هرچند پیش از اوینگ، جیمز کلرک ماکسول (James Clerk Maxwell) نیز مطالعاتی در زمینه پدیده‌های مشابه انجام داده بود، اما او مستقیم از اصطلاح هیسترزیس استفاده نکرد. پژوهش‌های او روی ویسکوزیته، تغییر شکل مواد و رفتار دینامیکی سیستم‌های مکانیکی، نشان داد که بسیاری از سیستم‌های طبیعی و مصنوعی به تاریخچه گذشته خود وابسته‌اند و تغییرات آنها به‌صورت کاملاً برگشت‌پذیر رخ نمی‌دهد. پس از اوینگ، مفهوم هیسترزیس توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود جلب کرد و به‌تدریج وارد حوزه‌های مختلف علمی شد. در دهه ۱۹۷۰، گروهی از ریاضیدانان روسی به سرپرستی مارک کراسنوسِلسکی (Mark Krasnosel’skii) نظریه ریاضی جامعی را برای توصیف سیستم‌های دارای هیسترزیس توسعه دادند. آنها با استفاده از ابزارهای آنالیز غیرخطی و نظریه معادلات دیفرانسیل، الگو‌هایی را طراحی کردند که نشان می‌داد چگونه برخی سیستم‌ها حتی پس از حذف نیروی محرک اولیه، اثرات تغییرات گذشته را حفظ می‌کنند. این نظریه نه‌تنها در فیزیک و مهندسی، بلکه در اقتصاد، زیست‌شناسی و علوم اجتماعی نیز مورد استفاده قرار گرفت.

هیسترزیس در ادبیات اقتصادی نیز جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد. در دهه ۱۹۸۰، اولیور بلانچارد (Olivier Blanchard) و لارنس سامرز (Lawrence Summers) با بررسی بازار کار اروپا، نشان دادند که چگونه رکودهای اقتصادی می‌توانند اثرات ماندگاری بر نرخ بیکاری بگذارند. بر اساس نظریه آنها، اگر اقتصاد برای مدتی طولانی دچار رکود شود و بیکاری افزایش یابد، بسیاری از کارگران مهارت‌های خود را از دست می‌دهند، انگیزه جست‌وجوی کار کاهش می‌یابد و ساختار بازار کار تغییر می‌کند. در نتیجه، حتی پس از بهبود شرایط اقتصادی، نرخ بیکاری به سطح قبل از رکود بازنمی‌گردد. این پدیده در اقتصادهای مختلفی، از جمله در بحران مالی ۲۰۰۸ آمریکا، مشاهده شد. با وجود اجرای سیاست‌های محرک اقتصادی، بسیاری از کارگران به بازار کار بازنگشتند و رشد اقتصاد به سطح پیش از بحران نرسید.

هیسترزیس تنها به بازار کار محدود نمی‌شود. در اقتصاد، شوک‌های تورمی، کاهش سرمایه‌گذاری، تغییر رفتار مصرف‌کنندگان و حتی نوسانات سیاست‌های مالی نیز می‌توانند اثری ماندگار بر مسیر رشد اقتصاد داشته باشند. برای مثال، زمانی که نااطمینانی اقتصادی طولانی‌مدت شود، مردم به جای سرمایه‌گذاری در تولید، دارایی‌های غیرمولد را ترجیح می‌دهند. در چنین شرایطی، حتی اگر عامل اصلی نااطمینانی برطرف شود، ساختار اقتصادی دچار تغییراتی می‌شود که بازگشت به تعادل اولیه را دشوار می‌کند. این مفهوم نشان می‌دهد که تاریخچه یک سیستم اقتصادی می‌تواند آینده آن را تعیین کند. به همین دلیل، سیاست‌گذاران اقتصادی باید به این پدیده توجه ویژه‌ای داشته باشند، زیرا مداخلات دیرهنگام یا ناکارآمد ممکن است باعث ماندگاری اثرات منفی شوک‌ها شود. در نهایت، هیسترزیس تصویری پیچیده از پویایی‌های اقتصادی و اجتماعی ارائه داده و نشان می‌دهد که چرا برخی تغییرات به‌راحتی قابل بازگشت نیستند. این پدیده، که روزگاری تنها به دنیای فیزیک محدود بود، امروزه در بسیاری از حوزه‌های علمی و تصمیم‌گیری‌های کلان مورد استفاده قرار می‌گیرد و همچنان زمینه‌ای فعال برای پژوهش و تحلیل باقی مانده است.

پدیده هیسترزیس در اقتصاد

پدیده هیسترزیس (Hysteresis) در اقتصاد به معنای تاثیرات ماندگاری است که شوک‌های اقتصادی بر متغیرهایی مانند نرخ بیکاری و عملکرد تجارت خارجی می‌گذارند. این مفهوم نشان می‌دهد که برخی تغییرات اقتصادی، حتی پس از حذف عوامل اولیه‌ای که باعث آنها شده‌اند، همچنان به شکل دائمی یا بلندمدت در سیستم باقی می‌مانند و مانع از بازگشت وضعیت به شرایط پیشین می‌شوند. یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی که این پدیده در آن مشاهده می‌شود، تجارت خارجی است. صادرات یک کشور معمولاً نیازمند سرمایه‌گذاری‌های اولیه بالایی است که شامل هزینه‌های بازاریابی، توسعه شبکه‌های توزیع و ایجاد زیرساخت‌های حمل‌ونقل می‌شود. بنابراین، شرکت‌ها برای ورود به بازارهای بین‌المللی نیاز به یک محرک قوی دارند، اما پس از ورود، ادامه فعالیت صادراتی کمتر به عوامل خارجی وابسته خواهد بود. در مقابل، اگر یک کشور به دلیل شوک‌های اقتصادی یا سیاست‌های تجاری محدودکننده، بازارهای صادراتی خود را از دست بدهد، بازگشت به همان سطح صادرات قبلی می‌تواند دشوار یا حتی غیرممکن باشد، چراکه هزینه‌های ورود مجدد و بازسازی روابط تجاری، موانع جدیدی ایجاد می‌کنند. این موضوع را می‌توان در خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا (برگزیت) مشاهده کرد، جایی که بسیاری از شرکت‌های بریتانیایی که بازارهای اروپایی خود را از دست دادند، حتی پس از رفع برخی موانع تجاری، نتوانستند به سطح صادرات قبلی خود بازگردند.

یکی دیگر از حوزه‌های مهم که هیسترزیس در آن تاثیر دارد، نرخ بیکاری است. زمانی که اقتصاد دچار رکود می‌شود، شرکت‌ها با کاهش تولید، نیروهای خود را تعدیل می‌کنند و نرخ بیکاری افزایش می‌یابد. اما نکته مهم این است که حتی پس از پایان رکود و بهبود شرایط اقتصادی، نرخ بیکاری ممکن است به سطح پیشین بازنگردد. این امر به چند دلیل رخ می‌دهد. نخست، کاهش مهارت‌های نیروی کار یکی از پیامدهای مهم دوره‌های طولانی بیکاری است. افرادی که برای مدت طولانی شغل خود را از دست داده‌اند، ممکن است به دلیل تغییرات تکنولوژیک و تحولات بازار کار، مهارت‌های خود را منسوخ‌شده بیابند. برای مثال، در دهه ۱۹۸۰، بحران صنایع سنگین در بریتانیا باعث بیکار شدن هزاران کارگر شد، اما حتی با بازگشت رشد اقتصاد، این افراد نتوانستند شغل‌های مشابهی پیدا کنند، زیرا ساختار صنایع تغییر کرده بود و تقاضا برای نیروی کار ماهر در حوزه‌های جدید افزایش یافته بود. علاوه بر این، اثر روانی بیکاری طولانی‌مدت نیز در ایجاد هیسترزیس نقش دارد. افرادی که برای مدت زیادی از بازار کار خارج شده‌اند، اغلب دچار کاهش اعتمادبه‌نفس، بی‌انگیزگی و حتی افسردگی می‌شوند که توانایی آنها را برای جست‌وجوی شغل جدید کاهش می‌دهد. در نتیجه، این افراد ممکن است از بازار کار کنار بکشند و نرخ مشارکت نیروی کار کاهش یابد. نمونه‌ای از این پدیده را می‌توان در بحران مالی سال ۲۰۰۸ مشاهده کرد، جایی که حتی پس از بهبود اقتصادی، درصد زیادی از نیروی کار آمریکا دیگر به دنبال اشتغال نبودند و نرخ مشارکت در بازار کار کاهش یافت. یکی دیگر از عوامل مهم در پایداری بیکاری ناشی از هیسترزیس، رفتار کارفرمایان در فرآیند استخدام است. بسیاری از کارفرمایان هنگام انتخاب نیروی کار، دوره‌های طولانی بیکاری را به‌عنوان یک معیار منفی در نظر می‌گیرند. این به این معناست که افرادی که برای مدت زیادی شاغل نبوده‌اند، در فرآیند استخدام شانس کمتری دارند، زیرا تصور می‌شود که یا مهارت‌های آنها کاهش یافته یا انگیزه کافی برای کار ندارند. در نتیجه، حتی با بازگشت فرصت‌های شغلی، این گروه همچنان از بازار کار خارج می‌مانند و این مسئله به ایجاد بیکاری ساختاریافته منجر می‌شود. این مشکل در بسیاری از کشورهای اروپایی مشاهده شده است، به‌ویژه در کشورهایی مانند اسپانیا و ایتالیا که پس از بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸، نرخ بیکاری بالا باقی ماند، زیرا نیروی کار بیکارشده دیگر با نیازهای جدید بازار تطبیق نداشت. از سوی دیگر، سیاست‌های اقتصادی نیز می‌توانند نقشی مهمی در تشدید هیسترزیس ایفا کنند. یکی از مثال‌های بارز، سیاست‌های پولی ضدتورمی است که برخی دولت‌ها برای کنترل تورم به کار می‌برند. معمولاً سیاست‌های ضدتورمی از طریق کاهش تقاضای کل و ایجاد رکود اقتصادی اجرا می‌شوند، اما این رکود می‌تواند اثرات دائمی بر نرخ بیکاری بگذارد. در این زمینه، مفهوم «اثر چرخ‌دنده‌ای» (Ratchet Effect) مطرح می‌شود که نشان می‌دهد افزایش بیکاری ممکن است یک روند دائمی پیدا کند و اقتصاد نتواند به سطح اشتغال اولیه بازگردد. به‌عنوان مثال، در دهه ۱۹۸۰، ایالات‌متحده تحت رهبری پل ولکر، رئیس فدرال‌رزرو، برای کنترل تورم سیاست‌های پولی سخت‌گیرانه‌ای اعمال کرد که به یک رکود عمیق منجر شد. اگرچه تورم کنترل شد، اما نرخ بیکاری برای سال‌ها در سطح بالایی باقی ماند. این نشان می‌دهد که سیاست‌های اقتصادی اگر به درستی طراحی نشوند، ممکن است تاثیرات جبران‌ناپذیری بر بازار کار بگذارند.

در دهه ۱۹۹۰، اقتصاددانان مطرحی همچون اولیور بلانچارد (Olivier Blanchard) از مفهوم هیسترزیس برای توضیح تفاوت‌های نرخ بیکاری میان کشورهای اروپایی و ایالات‌متحده استفاده کردند. پژوهش‌های او نشان داد که در کشورهای اروپایی، به دلیل سخت‌گیری‌های بیشتر در قوانین کار و انعطاف‌ناپذیری بازار کار، نرخ بیکاری پس از رکودهای اقتصادی به سطح قبل بازنمی‌گردد، در حالی که در آمریکا، انعطاف بیشتر در بازار کار باعث کاهش این اثرات می‌شود. بلانچارد پیشنهاد کرد که اصلاحات بازار کار، به‌ویژه در زمینه کاهش موانع استخدام و اخراج، می‌تواند به کاهش نرخ بیکاری بلندمدت کمک کند، اما این اصلاحات باید با سیاست‌های اقتصادی مناسب و افزایش تقاضای کل همراه باشد.

در نهایت، مقابله با اثرات هیسترزیس در اقتصاد نیازمند سیاست‌های ترکیبی است. صرف افزایش رشد اقتصاد نمی‌تواند این مشکل را حل کند، زیرا برخی از اثرات بیکاری بلندمدت، مانند کاهش مهارت‌ها و اثرات روانی، به سیاست‌های هدفمندتری نیاز دارند. یکی از راه‌حل‌های پیشنهادی، برنامه‌های آموزشی و مهارت‌آموزی هدفمند است که به کارگران اجازه می‌دهد مهارت‌های خود را با نیازهای جدید بازار کار تطبیق دهند. همچنین، سیاست‌های مالی و پولی باید به گونه‌ای طراحی شوند که علاوه بر کنترل تورم، از افزایش بیکاری پایدار جلوگیری کنند. در غیر این صورت، شوک‌های اقتصادی می‌توانند اثرات ماندگاری ایجاد کنند که برای دهه‌ها بر رشد و پویایی اقتصادی تاثیر بگذارند. هیسترزیس نشان‌دهنده این واقعیت است که اقتصادها حافظه دارند و تغییرات کوتاه‌مدت می‌توانند اثرات بلندمدت بر ساختار آنها بگذارند. از این‌رو، درک این پدیده و در پیش گرفتن سیاست‌های مناسب برای مقابله با آن، از جمله چالش‌های اساسی اقتصاددانان و سیاست‌گذاران در سراسر جهان است.

تاثیر هیسترزیس

همان‌طور که گفته شد، پدیده هیسترزیس از علوم فیزیک وارد اقتصاد شده و ابتدا در توصیف رفتار مواد مغناطیسی به کار می‌رفت. در اقتصاد، این مفهوم در دهه ۱۹۸۰ با کارهای اولیور بلانچارد و لارنس سامرز به‌طور جدی مطرح شد. آنها در مقاله‌ای با عنوان «Hysteresis and the European Unemployment Problem» استدلال کردند که شوک‌های اقتصادی می‌توانند تاثیرات دائمی بر نرخ بیکاری داشته باشند. برخلاف نظریه نرخ طبیعی بیکاری (Natural Rate of Unemployment)  که از سوی میلتون فریدمن و ادموند فلپس مطرح شده بود، نظریه هیسترزیس بیان می‌کند که بیکاری به تعادل قبلی بازنمی‌گردد. بلانچارد و سامرز توضیح دادند که عواملی مانند از دست دادن مهارت کارگران بیکار، کاهش اعتبار حرفه‌ای آنها و تغییرات نهادی در بازار کار موجب ماندگاری بیکاری پس از رکود می‌شود. این نظریه در کشورهای اروپایی که پس از رکودهای دهه ۱۹۷۰ با نرخ‌های بیکاری بالا مواجه بودند، کاربرد زیادی پیدا کرد.

تحقیقات تجربی متعددی نیز برای بررسی اثرات هیسترزیس در بازارهای کار مختلف انجام شده است. یکی از مهم‌ترین مطالعات در این زمینه از سوی ریچارد لایارد، استفن نیکل و ریچارد جکمن در کتاب «Unemployment: Macroeconomic Performance and the Labour Market» صورت گرفت. آنها دریافتند که نرخ بیکاری در کشورهای اروپایی مانند فرانسه، آلمان و ایتالیا پس از رکودهای اقتصادی، کاهش چندانی نداشته است. این امر به دلیل سیاست‌های سخت‌گیرانه بازار کار، تغییرات ساختاری در اقتصاد و کاهش نرخ تطبیق مهارتی نیروی کار بوده است. مطالعات دیگری نیز نشان داده‌اند که کشورهای مختلف به درجات مختلفی از هیسترزیس دچار شده‌اند. برای مثال:

ایالات‌متحده: شواهدی از هیسترزیس در این کشور کمتر مشاهده شده است، اما بحران مالی سال ۲۰۰۸ نشان داد که تاثیرات طولانی‌مدت بر نرخ مشارکت نیروی کار و بهره‌وری وجود دارد. بلانچارد و دنیل لی در صندوق بین‌المللی پول (IMF) دریافتند که رشد اقتصاد در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته پس از بحران ۲۰۰۸ به دلیل کاهش سرمایه‌گذاری و بهره‌وری کمتر از پیش‌بینی‌ها بوده است.

برزیل و آرژانتین: پس از بحران‌های ارزی و تورمی، این کشورها با کاهش شدید اشتغال و رشد اقتصاد مواجه شدند. کارلوس ویگ و گیرمو ویلیگرت نشان دادند که سیاست‌های ریاضتی در این کشورها موجب تشدید اثرات هیسترزیس شده است.

اروپا: جوردی گالی و مارک گرتلر نشان دادند که سیاست‌های پولی سخت‌گیرانه در منطقه یورو موجب شد که نرخ بیکاری پس از بحران مالی جهانی به سطوح پایین قبل از بحران بازنگردد.

به‌طور کلی، این مطالعات تجربی نشان دادند که هیسترزیس تاثیر قابل ‌توجهی بر بازار کار دارد، اما شدت آن در کشورهای مختلف متفاوت است و تایید می‌کنند که شوک‌های اقتصادی می‌توانند اثرات بلندمدتی داشته باشند و سیاست‌های مالی و پولی نامناسب می‌توانند این اثرات را تشدید کنند.

راهکارهای مقابله با هیسترزیس

با توجه به شواهد تجربی، هیسترزیس یکی از پدیده‌های اقتصادی است که می‌تواند اثرات دائمی بر بازار کار داشته باشد، به‌گونه‌ای که حتی پس از بهبود شرایط کلان، نرخ بیکاری همچنان بالا باقی بماند. اقتصاددانان برای مقابله با این پدیده، سیاست‌هایی را پیشنهاد کرده‌اند که می‌توانند اثرات آن را کاهش دهند یا از بروز آن جلوگیری کنند. یکی از راهکارهای کلیدی، اتخاذ سیاست‌های مالی و پولی فعال در دوران رکود است. پل کروگمن بر این باور است که دولت‌ها باید در شرایط رکودی سیاست‌های انبساطی را اجرا کنند، از جمله افزایش مخارج عمومی و کاهش مالیات‌ها. نمونه بارز این سیاست‌ها را می‌توان در بسته‌های نجات مالی دولت اوباما در سال ۲۰۰۹ مشاهده کرد که مانع از تشدید هیسترزیس در بازار کار آمریکا شد. در مقابل، تجربه ژاپن در دهه ۱۹۹۰ نشان داد که بسته‌های محرک مالی، هرچند توانستند از بدتر شدن شرایط جلوگیری کنند، اما نتوانستند اثرات ماندگار هیسترزیس را کاملاً از بین ببرند.

یکی دیگر از راهکارهای مهم، اصلاحات در بازار کار است. مطالعات داوید کارد و آلن کروگر نشان داده‌اند که برنامه‌های آموزشی و مهارتی می‌توانند به کاهش بیکاری بلندمدت کمک کنند. در کشورهای اسکاندیناوی، سیاست‌هایی مانند آموزش مجدد نیروی کار و حمایت از استخدام مجدد موجب شده‌اند که اثرات منفی رکودهای اقتصادی بر بازار کار کاهش یابد. تجربه آلمان نیز در این زمینه قابل توجه است؛ برنامه  Kurzarbeitکه طی آن دولت بخشی از حقوق کارگران را پرداخت می‌کرد، توانست در دوران بحران مالی سال ۲۰۰۸ از افزایش شدید نرخ بیکاری جلوگیری کند. اسپانیا نیز پس از بحران یورو با اجرای اصلاحات در قوانین کار، انعطاف‌پذیری بازار کار خود را افزایش داد و توانست به‌تدریج نرخ بیکاری را کاهش دهد.

نقش سیاست‌های پولی در مقابله با هیسترزیس نیز بسیار حائز اهمیت است. بنجامین فریدمن در مطالعات خود نشان داده که سیاست‌های انقباضی بیش از حد از سوی بانک‌های مرکزی می‌توانند موجب تشدید اثرات هیسترزیس شوند. نمونه بارز این مسئله را می‌توان در تصمیم بانک مرکزی اروپا برای افزایش نرخ بهره در سال ۲۰۱۱ مشاهده کرد که به کاهش رشد اقتصاد و افزایش نرخ بیکاری در منطقه یورو منجر شد. در مقابل، سیاست‌های تسهیل کمی که از سوی فدرال‌رزرو و بانک مرکزی اروپا اجرا شدند، توانستند رشد اقتصاد را تقویت کرده و از ماندگاری اثرات هیسترزیس جلوگیری کنند. تجربه بریتانیا نیز نشان داد که کاهش نرخ بهره و اجرای سیاست‌های پولی انعطاف‌پذیر می‌توانند به بهبود سریع‌تر وضعیت اقتصادی کمک کنند. در همین راستا، نیکولا فویاس و توماس میگروت تاکید کرده‌اند که تنظیم دقیق سیاست‌های اعتباری و نرخ بهره می‌تواند اثرات هیسترزیس را کاهش دهد و از تداوم بیکاری بلندمدت جلوگیری کند. علاوه بر این، برخی اقتصاددانان بر نقش انتظارات اقتصادی در شکل‌گیری هیسترزیس تاکید دارند. هنگامی که بنگاه‌های اقتصادی و خانوارها انتظار دارند که شرایط اقتصادی برای مدت طولانی نامساعد باقی بماند، سطح سرمایه‌گذاری و مصرف کاهش می‌یابد که خود موجب تداوم بیکاری و کاهش رشد اقتصاد می‌شود. این مسئله نشان می‌دهد که سیاست‌گذاران نه‌تنها باید به اقدامات کوتاه‌مدت توجه کنند، بلکه باید به شکل‌دهی انتظارات مثبت در میان فعالان اقتصادی نیز اهمیت دهند. این موضوع در سیاست‌های بانک‌های مرکزی کشورهای توسعه‌یافته نیز مشاهده شده است؛ برای مثال، فدرال‌رزرو و بانک مرکزی اروپا از طریق سیاست‌های ارتباطی شفاف توانستند انتظارات بازار را در جهت بهبود شرایط اقتصادی هدایت کنند.

تجربیات کشورهای در حال توسعه نیز نشان می‌دهد که سیاست‌های اقتصادی نادرست می‌توانند اثرات هیسترزیس را تشدید کنند. در برزیل و آرژانتین، بحران‌های ارزی و سیاست‌های ریاضتی موجب کاهش شدید اشتغال و افزایش بیکاری شدند. مطالعات کارلوس ویگ و گیرمو ویلیگرت نشان داده که سیاست‌های ریاضتی بیش از حد در این کشورها به تعمیق رکود و افزایش ماندگاری بیکاری منجر شده است. این در حالی است که کشورهایی مانند شیلی که سیاست‌های اصلاحی متعادل‌تری را اجرا کرده‌اند، توانسته‌اند سریع‌تر از بحران‌های اقتصادی عبور کنند. این مسئله نشان می‌دهد که اجرای سیاست‌های حمایتی در دوران رکود، نه‌تنها به کاهش بیکاری کمک می‌کند، بلکه می‌تواند از ماندگاری اثرات منفی هیسترزیس جلوگیری کند.

در مجموع، مقابله با هیسترزیس نیازمند ترکیبی از سیاست‌های مالی، پولی و اصلاحات ساختاری است. سیاست‌های مالی انبساطی می‌توانند از تعمیق رکود جلوگیری کنند، سیاست‌های پولی انعطاف‌پذیر می‌توانند به بهبود انتظارات اقتصادی کمک کنند و اصلاحات بازار کار می‌توانند فرآیند بازگشت به اشتغال را تسریع کنند. تجربه کشورهایی مانند آلمان، بریتانیا و اسکاندیناوی نشان داده که ترکیب این سیاست‌ها می‌تواند به کاهش اثرات هیسترزیس و افزایش انعطاف‌پذیری بازار کار کمک کند. در مقابل، کشورهایی که سیاست‌های انقباضی شدید یا اصلاحات نادرست را اجرا کرده‌اند، معمولاً با نرخ‌های بیکاری بالاتر و رشد اقتصاد ضعیف‌تری مواجه شده‌اند. بنابراین، اتخاذ سیاست‌های مناسب در دوران رکود می‌تواند نقشی کلیدی در جلوگیری از اثرات طولانی‌مدت هیسترزیس داشته باشد و به ایجاد اقتصادی مقاوم‌تر کمک کند.

پرده پایانی

در سال‌های اخیر، بحث درباره پدیده هیسترزیس در اقتصاد به یکی از موضوعات مهم در سیاست‌گذاری کلان تبدیل شده است. حسن درگاهی در سرمقاله‌ای در روزنامه دنیای اقتصاد این پدیده را به‌خوبی توضیح داده است. او تاکید دارد که هیسترزیس، که ریشه در علوم فیزیک دارد، به ماندگاری اثرات شوک‌های اقتصادی اشاره دارد، به‌گونه‌ای که حتی پس از رفع عوامل اولیه، اقتصاد قادر به بازگشت به مسیر پیشین خود نیست. این مفهوم در ادبیات اقتصادی به‌طور گسترده‌ای برای توصیف پیامدهای بلندمدت رکودها، بحران‌های مالی و حتی سیاست‌گذاری‌های ناکارآمد استفاده شده است. نمونه‌های تاریخی نشان داده‌اند که بسیاری از اقتصادهای توسعه‌یافته و در حال‌ توسعه، پس از مواجهه با شوک‌های شدید، هرگز به شرایط پیشین خود بازنگشته‌اند و این امر نه‌تنها در نرخ بیکاری، بلکه در بهره‌وری، سرمایه‌گذاری و حتی سطح رفاه عمومی نیز قابل مشاهده است.

بررسی تجربی این پدیده در کشورهای مختلف حاکی از آن است که سیاست‌های کلان اقتصادی نقشی تعیین‌کننده‌ در تشدید یا کاهش اثرات هیسترزیس دارند. در دهه ۱۹۸۰، بسیاری از کشورهای اروپایی از جمله فرانسه، آلمان و ایتالیا با رکودهای اقتصادی شدیدی مواجه شدند که به افزایش نرخ بیکاری انجامید. با وجود بهبود نسبی اقتصاد در سال‌های بعد، نرخ بیکاری در این کشورها هرگز به سطح قبل از بحران بازنگشت. علت این موضوع را می‌توان در کاهش مهارت‌های نیروی کار، خروج کارگران از بازار کار و عدم سرمایه‌گذاری کافی در فناوری و نوآوری جست‌وجو کرد. پدیده مشابهی در آمریکا پس از بحران مالی سال ۲۰۰۸ نیز مشاهده شد؛ اگرچه رشد اقتصاد به‌تدریج احیا شد، اما نرخ مشارکت نیروی کار کاهش یافت و بسیاری از افرادی که شغل خود را از دست داده بودند، دیگر نتوانستند به بازار کار بازگردند. در این میان، نقش سیاست‌گذاری اقتصادی در کاهش اثرات هیسترزیس بسیار حائز اهمیت است. اقتصاددانانی همچون پل کروگمن تاکید دارند که سیاست‌های مالی و پولی انبساطی می‌توانند از ماندگاری اثرات رکود جلوگیری کنند. برای مثال، بسته‌های محرک اقتصادی دولت اوباما در سال ۲۰۰۹ توانست از سقوط بیشتر بازار کار جلوگیری کند، اما تجربه ژاپن در دهه ۱۹۹۰ نشان داد که حتی بسته‌های مالی هنگفت نیز ممکن است در برابر هیسترزیس ناکافی باشند. در سوی دیگر، اصلاحات بازار کار، همانند آنچه در آلمان تحت برنامه Kurzarbeit اجرا شد، توانست از افزایش بیکاری جلوگیری و نیروی کار را در بازار حفظ کند. در مقابل، سیاست‌های انقباضی بانک مرکزی اروپا در سال ۲۰۱۱ نشان داد که تصمیمات نادرست می‌توانند اثرات هیسترزیس را تشدید کنند، زیرا افزایش نرخ بهره در شرایط بحران، موجب کاهش سرمایه‌گذاری و افزایش بیکاری شد.

یکی از مهم‌ترین جنبه‌های هیسترزیس، تاثیر آن بر ساختارهای کلان اقتصادی است. حسن درگاهی به‌درستی اشاره می‌کند که اقتصادهایی که به‌طور مداوم تحت تاثیر شوک‌های منفی قرار می‌گیرند، با پدیده‌ای مواجه می‌شوند که فراتر از کاهش اشتغال و تولید است. در این شرایط، انگیزه کارجویان کاهش می‌یابد، سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه افول می‌کند و حتی فناوری‌های جدید ممکن است جای خود را به روش‌های ناکارآمدتر بدهند. رفتارهای مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان نیز تغییر کرده و اقتصاد به سمت فعالیت‌های غیرمولد و سفته‌بازی سوق پیدا می‌کند. در چنین فضایی، دولت‌ها نیز توانایی ثبات‌سازی خود را از دست می‌دهند، زیرا کاهش درآمدهای مالیاتی، افزایش هزینه‌های رفاهی و ناتوانی در کنترل تورم، موجب تشدید چرخه رکود و تورم می‌شود. نکته قابل‌ تامل این است که هرچه شوک‌های منفی شدیدتر و پرتکرارتر باشند، اقتصاد از مسیر تعادلی خود بیشتر فاصله می‌گیرد. تجربه کشورهای اروپایی، آمریکای لاتین و حتی ایالات‌متحده نشان داده است که سیاست‌گذاری سریع و هدفمند، به‌ویژه در حوزه بازار کار و سیاست‌های مالی، می‌تواند از تشدید هیسترزیس جلوگیری کند. اما چنانچه دولت‌ها به این موضوع بی‌توجه باشند یا با سیاست‌های غلط، از جمله انقباض پولی یا سیاست‌های ریاضتی، شرایط را دشوارتر کنند، اثرات بلندمدت رکود می‌تواند سال‌ها بر اقتصاد باقی بماند.  حامد وحیدی

 

 

source: تجارت فردا